همراهى زینب صغرى با امام حسین (ع): خطبه حضرت ام کلثوم در کوفه:خطبه حضرت ام کلثوم در کوفه:درخواست ام کلثوم از شمر:- سکینه (ع)سکینه با کاروان حسینى:سکینه در مجلس یزید:جسارت مرد شامى به سکینه (ع):خواب حضرت سکینه (ع) در شام:پاىبندى به حجاب و عفاف:اعتراض به یزید و دفاع از اهل بیت (ع)عزادارى و زیارت قبر پدر.سکینه در مدینه:- شهربانو- شهربانو مادر محمّدبن ابى سعیدبن عقیل- صفیّه بنت على (ع)- عاتکه- عبداللَّهبن حسن (ع)- عبداللَّهبن عباسبن على (ع) همراهى زینب صغرى با امام حسین (ع): خطبه حضرت ام کلثوم در کوفه: همراه با خاطرات جانبازان و اسیران کربلا......... از جمله کسانى که هنگام خروج امام (ع) از مدینه آن حضرت را همراهى کرد، زینب صغرى، ام کلثوم بوده است. « - المفید فى ذکر السّبط الشهید، ص 13.» در شب عاشورا پس از شنیدن اشعار امام حسین (ع) درباره بىوفایى دنیا ام کلثوم فریاد برآورد: وامحمّداه، واعلیّاه، واامّاه، وافاطمناه، واحسناه، واحسیناه، واضیعتاه بعدک یا اباعبداللَّه (ع)، در حالى که اینها را صدا مىزد، گفت: اى واى از آن درماندگى و بیچارگى که بعد از تو گریبانگیر ما خواهد شد..:............... |
|
همراهى زینب صغرى با امام حسین (ع): خطبه حضرت ام کلثوم در کوفه:خطبه حضرت ام کلثوم در کوفه:درخواست ام کلثوم از شمر:- سکینه (ع)سکینه با کاروان حسینى:سکینه در مجلس یزید:جسارت مرد شامى به سکینه (ع):خواب حضرت سکینه (ع) در شام:پاىبندى به حجاب و عفاف:اعتراض به یزید و دفاع از اهل بیت (ع)عزادارى و زیارت قبر پدر.سکینه در مدینه:- شهربانو- شهربانو مادر محمّدبن ابى سعیدبن عقیل- صفیّه بنت على (ع)- عاتکه- عبداللَّهبن حسن (ع)- عبداللَّهبن عباسبن على (ع) همراهى زینب صغرى با امام حسین (ع): خطبه حضرت ام کلثوم در کوفه: همراه با خاطرات جانبازان و اسیران کربلا......... از جمله کسانى که هنگام خروج امام (ع) از مدینه آن حضرت را همراهى کرد، زینب صغرى، ام کلثوم بوده است. « - المفید فى ذکر السّبط الشهید، ص 13.» در شب عاشورا پس از شنیدن اشعار امام حسین (ع) درباره بىوفایى دنیا ام کلثوم فریاد برآورد: وامحمّداه، واعلیّاه، واامّاه، وافاطمناه، واحسناه، واحسیناه، واضیعتاه بعدک یا اباعبداللَّه (ع)، در حالى که اینها را صدا مىزد، گفت: اى واى از آن درماندگى و بیچارگى که بعد از تو گریبانگیر ما خواهد شد. اى اباعبداللَّه! امام (ع) خواهرش را تسلّى داد و فرمود: خواهرم وعده الهى را از یاد مبر و مطمئن باش که ساکنان آسمانها همه از بین خواهند رفت و اهل زمین همه مىمیرند. به طور کلى همه مخلوقات در جهان هستى روزى هلاک خواهند شد. سپس امام (ع) عدهاى از خاندان خود را مورد خطاب قرار داد که از جمله آنها امّ کلثوم بود امام فرمودند: بعد از شهادتم بیتابى نکنید گریبان چاک نکنید، صورتهاى خود را مجروح ننمایید، سخنان بیهوده بر زبان جارى مسازید که موجب ناخشنودى خداوند گردد. « الملهوف، ص 141- 140.» خطبه حضرت ام کلثوم در کوفه: در شهر کوفه، دختر والا مقامِ على (ع) ام کلثوم از پشت پرده در حالى که بلند بلند گریه مىکرد خطابهاى براى مردم ایراد کرد و فرمود: اى کوفیان! شرمتان باد! چرا حسین (ع) را رها کردید و کشتید؟ و زنانش را به اسارت گرفتید و سوگوار کردید؟ اى مرگ بر شما! از رحمت خدا به دور مانید. واى بر شما! آیا مىدانید چه خطاى بزرگى مرتکب شدهاید؟ و چه گناهى به دوش گرفتهاید؟ و چه خونهایى را ریختهاید؟ و چه دخترانى را سوگوار کردهاید؟ و چه اموالى را به تاراج بردهاید! بهترین مردان پس از پیامبر (ص) را کشتید و قلب هایتان از رحم و شفقت تهى شد! آگاه باشید که حزب خداوند رستگارند و حزب شیطان زیانکار. « - الملهوف، ص 198.» آنگاه پس از این خطبه اشعار ذیل را خواندند: قَتَلْتُمْ أَخى صَبْراً فَوَیْلٌ لِامِّکُمْ مَسْتُجْزَوْنَ ناراً حَرُّها یَتَوَقَّدُ سَفَکْتُمْ دِماءً حَرَّمَ اللَّهُ سَفْکَها وَ حَرَّمَهَا الْقُرْانُ ثُمّ مُحَمَّدُ أَلا فَابْشِروُا بِالنَّارِ انِّکُمْ غَداً لَفى قَعْرِ نارٍ حَرُّها یَتَصَعَّدُ وَ انِّى لَأَبْکى فى حَیاتى عَلى أَخى عَلى خَیْرِ مَنْ بَعْدَ النَّبِىِّ سِیُولَدُ بِدَمْعٍ غَزیرٍ مُسْتَهِلٍّ مُکَفْکَفٍ عَلَى الْخَدِّ مِنّى دائِبٌ لَیْسَ یَحْمَدُ « - همانجا.» برادرم را مظلومانه کشتید. واى بر مادرهاتان، که به زودى آتشى فروزان را به پاداش خواهید گرفت. شما خونهایى را ریختید که خداوند و محمد (ص) و قرآن ریختن آنها را حرام کردهاند. بدانید و همدیگر را به عذاب بشارت دهید. زیرا که فردا به طور قطع در جهنّم جاودانه خواهید شد. تا زندهام بر برادرم مىگریم، بر بهترین کسى که پس از پیامبر (ص) ولادت یافته است. با اشکى فروزان که پیوسته برگونههاى من جارى است و خشک نمىشود. درخواست ام کلثوم از شمر: چون اسیران را به همراه سرهاى شهیدان از کوفه به شام حرکت دادند، قبل از رسیدن به شام حضرت ام کلثوم به شمر- که در بین کوفیان بود- نزدیک شد و گفت: حاجتى از تو دارم! شمر گفت: چه مىخواهى؟ فرمود: وقتى ما را وارد شهر کردید از دروازهاى ببرید که تماشاگر کمترى داشته باشد! و به سربازان بگو این سرها را از میان کجاوههاى ما بیرون ببرند و از ما دور کنند؛ زیرا از بس ما را به این حال دیدند، خوار و ذلیل شدیم. شمر ملعون در جواب خواسته ام کلثوم- از روى کفر و عناد و سرکشى- دستور داد: سرها را بر نوک نیزه کرده و در وسط کجاوهها ببرند و در چنین وضعیّتى آنها را بین تماشاگران بگردانند، تا آنکه به دروازه دمشق رسیدند، و بر پلّههاى در مسجد جامع ایستادند، همان جایى که اسیران را در آنجا نگه مىداشتند. « - الملهوف، ص 210. در پایان یادآورى مىکنم که گرچه شمارى از منابع معتبر مانند ارشاد، بحار، اخبار زینبات، ام کلثوم را کنیه زینب صغرى دانستهاند، ولى برخى از منابع اینها را جدا از هم مىدانند و در بیان شمار فرزندان هم زینب صغرى را هم ام کلثوم را جدا جدا آوردهاند.( المعارف، ص 211- 210) و برخى هم مىگویند ام کلثوم همان نفیسه است( لباب الانساب، ج 1، ص 334؛ المجدى، ص 11 و 12؛ نسب قریش، ص 45.)» 41- سکینه (ع) او، دختر با کمال و با فضیلت امام حسین (ع) و رباب فرزند امرىء القیس است. « اعلام الورى، ص 251؛ نور الابصار، ص 309؛ شذرات الذهب، ج 1، ص 154.» نامش را، أمیمه، أمینه، آمنه، امامه و امیّه گفتهاند. « - الاغانى، ج 16، ص 138؛ مقاتل الطالبیین، ص 90 دارالمعرفة؛ ریاحین الشریعه، ج 3، ص 48؛ اعیانالشیعه، ج 3، ص 491. مؤلف این کتاب مىگوید ممکن است امیمه تصغیر« امامه» باشد.» امّا به «سکینه» لقبى که مادرش، رباب به او داده « - وفیات الاعیان، ج 2، ص 397؛ شرح الاخبار، ج 3، ص 181؛ السیّدة سکینه، ص 111.» مشهور مىباشد. سال ولادت سکینه به درستى روشن نیست. ولى چون در زمان حیات پدرش بالغه و بانویى رشیده بوده مىتوان گفت در روز عاشورا ده یا چهارده ساله و تولدش سال 47 یا 51 قمرى بوده است. « - السیّده سکینه( ع)، ص 112، 114؛ حضرت زینب کبرى، عماد زاده، ص 308، 322.» او، عفیفه، بخشنده، شاعر، فصیح و بلیغ، آشنا در نزد اهل ادب، با فراست، با وقار وخوش ذوق بود. « - الاغانى، ج 16، ص 143؛ معالى السبطین، ج 2، ص 215؛ تاریخ زندگانى امام حسین( ع)، عماد زاده، ج 2، ص 228؛ تاریخ زندگانى امام حسین( ع)، محلّاتى، ص 560.» امام حسین (ع) دربارهاش مىفرماید: «امّا سکینة فغالب علیها الاستغراق مع اللَّه.» « - السیّده سکینه( ع)، ص 33.» «اما سکینه غالباً و با تمام وجود محو جمال ازلى خداى متعال است.» به جهت این مقام والا است که امام حسین (ع) در روز عاشورا، وى را «یا خیرة النسوان»، اى بهترین زنان، خطاب فرمود: « - همان، ص 36.» دربارهى ازدواج حضرت سکینه با همسران متعدّد گزارشهاى مختلفى نقل شده، « - الاغانى، ج 16، ص 149؛ شذرات الذهب، ج 1، ص 154؛ وفیات الاعیان، ج 2، ص 394.» ولى آنچه صحیح به نظر مىرسد آن است که وى، تنها به عقد عبداللَّهبن حسن (ع) در آمد و او نیز قبل از زفاف در کربلا به فیض شهادت نایل آمد. « - شرح الاخبار، ج 3، ص 180- 181؛ نور الابصار، ص 310.» سکینه با کاروان حسینى: از سکینه دخت گرامى سیّدالشهدا (ع) گزارش هایى درباره شب عاشورا، هنگام شهادت علىاکبر (ع)، وداع پدر و آمدن ذوالجناح و قتلگاه بیان شده است. « - ریاحین الشریعه، ج 3، ص 270.» از جمله اینکه آن بانوى محترمه مىفرماید: هنگام بیرون رفتن ما از مدینه به سوى مکه، هیچ کس، ترس و خوفش، از ما اهل بیت بیشتر نبود. « - المنتخب، ص 411.» نیز نقل شده است که چون امام حسین (ع)، هفتاد و دو تن از یاران و خاندانش را کشته و بر روى زمین افتاده دید متوجه خیمهگاه شد و به سکینه و سایر زنان سلام داد. سکینهفریاد زد: پدر جان! آیا تن به مرگ دادهاى؟ امام (ع) فرمود: چگونه تن به مرگ ندهد کسى که یار و یاورى ندارد. سکینه گفت: ما را به حرم جدّمان بازگردان. امام (ع) فرمود: اگر مرغ سنگ خوار را به حال خود مىگذاردند مىخوابید. « - بحار الانوار، ج 45، ص 47.» امام حسین (ع) به زنها گفت: سکینهى من امروز یتیم خواهد شد؛ به او توجّه و التفات کنید، زیرا دل یتیمان نازک مىباشد. « - روضة الشهدا، ص 424.» در این وقت سکینه فریاد کنان به سوى آن حضرت آمد و امام (ع) او را در آغوش گرفت و فرمود: «اى سکینه! بدان که گریهى تو پس از مرگ من طولانى خواهد شد.» « - مناقب، ج 4، ص 119؛ نیز ر. ک السیّدة سکینه( ع)، ص 36.» چون دشمن، زنان را از میان کشتگان عبور داد، حضرت سکینه خود را بر روى جسد پدر انداخت و آن را در آغوش گرفت. در اثر گریه، بىهوش شد. در آن حالت شنید که پدرش مىفرماید: «شیعیان من! هر زمان که آب گوارایى نوشیدید، مرا به یاد آورید. یا حکایت غریب یا شهیدى را شنیدید بر من بگریید.» سکینه جسد پدر را رها نمىکرد و کسى نمىتوانست او را از پدرش جدا کند. تا اینکه گروهى از اعراب، وى را با زور از بدن پدر جدا کردند. « - مصباح کفعمى، ص 741؛ الملهوف، ص 181؛ بحار الانوار، ج 45، ص 59؛ السیّدة سکینه( ع)، ص 115؛ مقتل الحسین( ع)، مقرّم، ص 307.» سکینه در اسارت: دورهى جدید ولى طاقت فرساى زندگى بانو سکینه (ع)، یعنى دوران اسارت از روز یازدهم محرّم آغاز شد. « - شرح الاخبار، ج 3، ص 199؛ ترجمة الامام الحسین( ع)، ابن سعد، ص 78؛ مقاتل الطالبیین دارالمعرفة، ص 119؛ نفس المهموم، ص 151.» او همراه سایر اسیران و سرهاى شهیدان در حالى که بر شتر برهنه سوار و ریسمان اسارت به گردنش بود، از کربلا به کوفه و شام به اسارت برده شد. « - اعیان الشیعه، ج 3، ص 392؛ السیّدة سکینه( ع)، ص 63؛ سکینه دختر امام حسین( ع)، علىمحمد علىدخّیل، ص 18.»حضرت سکینه در توقّفگاه «قصر بنى مقاتل» که سپاه عمربن سعد مشغول استراحت و تهیّهى آب بودند، تنها به سوى درختى رفت و اندکى خوابید. در این هنگام، دشمن زبون، کاروان اسیران را حرکت داده و سکینه در بیابان جا ماند. درخواستِ هم محملِ او، فاطمه بنت الحسین (ع) از ساربان مبنى بر توقّف کاروان بىنتیجه ماند و قافلهى اسیران حرکت کرد. ولى پس از طىّ مقدارى از مسیر و با اصرارِ فاطمه، ساربان، شتر را نگه داشت و سکینه به کاروان ملحق شد. « - الدمعة الساکبة، ج 5، ص 75- 76. این اتّفاق به نحو دیگرى نیز ذکر شده است.( معالى السبطین، ج 2، ص 136- 137.)» سکینه در مجلس یزید: امام محمد باقر (ع) مىفرماید: چون ذرّیه و اهل بیت امام حسین (ع) را در روز و با وضعى خاصّ به مجلس یزید بردند، مردم جفاکار شام گفتند: اسیرانى نیکوتر از اینان ندیدهایم. حضرت سکینه که ریسمان به کتفش بسته بودند فرمود: ما اسیران خاندان پیامبریم. « - امالى صدوق، ص 141، بحار الانوار، ج 45، ص 155، 169؛ نفس المهموم، ص 396؛ المنتخب، ص 473.» گردانندگان مجلس یزید، سکینه را جایى نشانده بودند که سر بریده پدر را نبیند. « - تاریخ الاسلام، ذهبى، ج 4، ص 18.» ولى وقتى تلاش کرد تا آن را ببیند یزید با چوب خیزران بر لب و دندان مبارک پدرش مىزد. صداى گریهاش بلند شد. به طورى که زنهاى یزید و دختران معاویه به گریه افتادند. سرانجام او و خواهرش، فاطمه، بىتاب گشته و به عمّهى خود زینب پناه بردند و گفتند: «یا عمّتاه انّ یزیداً ینکث ثنایا ابینا بقضیبه.» « - معالى السبطین، ج 2، ص 156؛ کبریت احمر، ص 253. نیز ر. ک مقاتل الطالبیین، ص 119؛ السیّدة سکینه( ع)، ص 64 با اندکى تفاوت و اختصار.» «عمّه جان! یزید با چوب دستى خود دندانهاى پیشین پدرمان را مىزند.» جسارت مرد شامى به سکینه (ع): مردى از قبیلهى لَخْم به یزید گفت: اى امیر! این کنیز را به من ببخش تا خدمتکارم باشد. « - شبیه این موضوع دربارهى فاطمه بنت الحسین( ع) نیز ذکر گردیده است. ر. ک مقاله فاطمه بنت الحسین( ع) در همین کتاب.» سکینه خود را به عمّهاش ام کلثوم چسبانید و عرض کرد: عمّه جان! او مىخواهد دختران پیامبران، خدمتکارِ فرزندان بىپدر شوند. ام کلثوم او را نفرین کرد و دعایش مستجاب شد. « - المنتخب، ص 472.» خواب حضرت سکینه (ع) در شام: دختر بزرگوار امام حسین (ع) پس از چهار روز اقامت در دمشق خوابى دید که بخشى از آن چنین است: «دیدم زنى در هُودَجى نشسته و دستان خود را روى سرگذاشته است. پرسیدم: این زن کیست؟ گفتند: او فاطمه، دختر محّمد (ص) و مادر پدر تو است. گفتم: به خدا سوگند نزد او مىروم و ستمهاى وارد شده به ما را به او مىگویم. سپس با شتاب به سوى او رفتم تا به او رسیدم و برابرش ایستادم و مىگریستم و مىگفتم: مادر جان! به خدا سوگند حقّ ما را انکار کردند و جمع ما را پراکنده و حریم ما را هتک کردند. مادر جان! به خدا پدرمان، حسین (ع) را کشتند. فرمود: سکینه جانم! دیگر نگو. زیرا بند دلم را پاره کردى و جگرم را شکافتى. این پیراهن پدرت حسین (ع) است که از من دور نمىشود تا با این پیراهن خدا را ملاقات کنم.» « - الملهوف، ص 220. نیز ر. ک مثیرالاحزان، ص 104؛ بحار الانوار، ج 45، ص 194.» اقدامات حضرت سکینه در طول اسارت و پس از آن: الف) پاىبندى به حجاب و عفاف: وقتى سهلبن سعد، اسیران را شناخت که از دودمان پیامبرند جلو رفت و از یکى از آنان پرسید: تو کیستى؟ گفت: سکینه، دختر امام حسین (ع). پرسید: آیا کار و حاجتى دارى؟ من، سهل، صحابى جدّت رسول خدایم. سکینه فرمود: به نیزه دارى که این سر مقدس را مىبرد بگو از ما جلوتر حرکت کند تا مردم به نگاه کردن آن مشغول شوند و به حرم رسول اللَّه چشم ندوزند. سهل به سرعت رفت و چهارصد درهم به نیزهدار داد. او هم سر مطهّر را از زنان دور کرد. « - مقتل الحسین( ع)، خوارزمى، ج 2، ص 61، چاپ قدیم؛ بحار الانوار، ج 45، ص 128 با کمى تفاوت.» در گزارش دیگرى آمده است: یزید دستور داد اسیران آل محمد (ص) را وارد مجلس کردند. نام تک تک آنها را پرسید ... و خطاب به حضرت سکینه (ع) گفت: این زن کیست؟ گفتند: سکینه دختر حسین (ع). یزید گفت: تو سکینه هستى؟ سکینه گریه کرد و به قدرى ناراحت شد که نزدیک بود جان بسپارد. یزید گفت: چرا گریه مىکنى؟ فرمود: چگونه گریه نکند کسى که پوشش ندارد تا صورتش را از نگاه تو و اهل مجلس بپوشاند؟ یزید گفت: اى سکینه! پدرت حقّ مرا منکر شد و قطع رحم با من کرد و در ریاست و رهبرى با من ستیز نمود. سکینه گریست و فرمود: اى یزید از کشتن پدرم خوشحال مباش. او مطیع خدا و رسولش بود، و دعوت حق را لبّیک گفت، و به سعادت نایل گردید. ولى روزى خواهد آمد که تو را بازخواست مىکنند. خود را آماده پاسخگویى کن. ولى از کجا تو بتوانى پاسخ بدهى؟ یزید گفت: اى سکینه ساکت باش! پدرت بر من حقّى نداشت. « - معالى السبطین، ج 2، ص 163.» ب) اعتراض به یزید و دفاع از اهل بیت (ع) چون اسیران کربلا را با دستان بسته مقابل یزید قرار دادند، سکینه، او را تهدید کرد و با شجاعت تمام به او گفت: اى یزید! دختران رسول خدا را به اسارت مىگیرى. «واللَّه ما رَأیْتُ أقسى قلباً مِنْ یزیدٍ ولا رأیتُ کافراً ولا مشرکاً شراً منه ولا اجفى منه.» « - ترجمة الامام الحسین( ع)، ابن سعد، ص 83؛ امالى صدوق، ص 141؛ معالى السبطین، ج 2، ص 158.» به خدا سوگند! هرگز کسى را سخت دلتر و کافرتر و جفا کارتر از یزید ندیدم. ج) عزادارى و زیارت قبر پدر خاندان رسالت پس از بازگشت از شام سه روز در کربلا عزادارى کردند. وقتى امام سجّاد (ع) فرمود: شترها و محملها را آماده کنید، سکینه گریه کنان، بانوان را به وداع با قبر شریف پدر طلبید. بانوان در اطراف قبر حلقه زدند. سکینه، قبر پدر را در آغوش گرفت و گریهى سختى کرد و چنین مرثیه خواند: الا یا کربلاء نُودِّعُکَ جسماً بلا کفنٍ ولا غسلٍ دَفینا اسیران و جانبازان کربلا 189 69 - ملیکه(رجوع شود به:) قفیرة ..... ص : 189 الا یا کربلاء نُودِّعُکَ روحاً لأحمد و الوصى مع الأمینا «- الدمعة الساکبة، ج 5، ص 163؛ تحقیقى درباره اوّل اربعین حضرت سیّدالشهدا( ع)، ص 297. شبیه اینماجرا دربارهى رقیه( ع) نیز ذکر شده است.( اسرار الشهاده، ج 3، ص 715)» هان اى کربلا! با تو در مورد پیکرى وداع مىکنیم که بدون غسل و کفن در این مکان دفن شد. هان اى کربلا! ما همراه امین خود امام سجاد (ع) با تو در مورد حسین که روح پیامبر (ص) و روح وصیّش بود وداع مىکنیم. سکینه در مدینه: چون سکینه به مدینه بازگشت در منزل پدر مظلومش، خانهاى که امام سجاد (ع) همیشه در آن مىگریست و شب و روز نمىشناخت اقامت گزید و فریادش لحظهاى قطع نگردید. «- السیّده سکینه( ع)، ص 65.» او با زنان بنى هاشم لباس سیاه پوشید و مجلس عزا به پا کرد. غذایشان نیز توسط جوانمردان آل عبدالمطلب و امام سجّاد (ع) تهیّه مىشد. «- المحاسن، ج 2، ص 420.» از حضرت سکینه در رثاء پدر شهیدش اشعارى نقل شده که ترجمهى بخشى از آن چنین است: 1- اى ملامت کننده! او (سکینه) را سرزنش مکن! زیرا اندوهى برّنده بروى وارد شده است. پس، از دیدهاش اشکهاى ریزان همچون باران روان مىباشد. 2- تیر حادثه، به هنگام صبحِ، سرزمین کربلا، حسین (ع) را نشانه مىگیرد و از حرقهى او به خطا نمىرود. 3- به دست کسى که بدترین همهى بندگان خدا و از نسل زناکاران و از سپاه بیرون آمدگان از دین و از تبهکاران است تیرباران مىشود. 4- اى امّت تبهکار و بدکار! بیایید. فردا چه حجّتى خواهید آورد؟ در حالى که بیشتر شما او را با شمشیر ضربه زده است. «- امالى الزجاجى، ص 168.» سرانجام، این یادگار حادثهى کربلا و بازماندهى دوران تلخ اسارت در روز پنجشنبه، پنجم ربیع الاوّل سال 117 ه. ق در مدینه دیده از جهان فروبست و به رحمت ایزدى پیوست. «- تاریخ طبرى، ج 7، ص 107؛ وفیات الاعیان، ج 2، ص 394، 396- 397؛ نفس المهموم، ص 481؛ اعیان الشیعه، ج 3، ص 492؛ السیّدة سکینه( ع)، ص 112. دربارهى روز، سال و مدفن سکینه( ع) اقوال دیگرى نیز وجود دارد( که از ذکر آنها خوددارى مىکنیم. جهت اطلاع بیشتر ر. ک به: شذرات الذهب، ج 1، ص 154؛ رحله ابن بطوطه، ص 117 و 231؛ نورالابصار، ص 310؛ تهذیب الاسماء، ج 1، ص 163؛ معالى السبطین، ج 2، ص 214 و 215؛ حضرت زینب کبرى( ع)، عماد زاده، ص 357؛ راهنماى حج و زیارتگاهها در جهان اسلام، ص 120.» 42- سوّاربن مُنْعم هَمْدانى «- نام او در منابع معتبر و زیارت ناحیه مقدسه امام( ع)، سوّار است.( رجال طوسى، ص 74؛ مناقب، ج 4، ص 122؛ اقبال الاعمال، ج 3، ص 80.) ولى برخى از متأخرین با استناد به این زیارت و به اشتباه، او را سواد نامیدهاند.( عاشورا چه روزیست، ص 255؛ زندگانى حضرت خامس آل عبا، ص 307) آیتاللَّه خویى( ره)، سوّاربن منعم و سوّاربن ابى عمیر را به عنوان دو تن از شهیدان کربلا قلمداد کرده( معجم رجال الحدیث، ج 8، ص 320 و 321) ولى به نظر مىرسد این تعدّد ناشى از خطاى ناسخان یا اشتباه چاپى است؛ و سوّاربن ابى عمیر، همان سوّاربن منعمبن حابسبن نَهْم همدانى مىباشد.( ابصار العین، ص 80 مکتبة بصیرتى؛ انصار الحسین( ع)، ص 91 الدار الاسلامیة) به گفته مامقانى، سوّاربن منعم که شیخ صدوق( ره) از او روایت نقل کرده( من لایحضره الفقیه، ج 4، ص 226) فردى است مورد اعتماد و اطمینان. زیرا در وثاقت شهیدان کربلا هیچ گونه تردیدى وجود ندارد.( تنقیح المقال، ج 2، ص 71) نام پدر سوّار را ابى حمیر، ابى خمیر، ابى صمیر، ابى خیر و حمیر نیز گفتهاند.( اقبال الاعمال، همانجا؛ بحار الانوار، ج 101، ص 273؛ انساب لاشراف، ج 3، ص 198؛ تاریخ زندگانى امام حسین( ع)، ج 2، ص 656؛ تسمیة من قتل مع الحسین( ع)، ش 103.)» سوّار که در کوفه مىزیست در دوران صلح به امام حسین (ع) پیوست و تا روز عاشوراهمراه آن حضرت بود و در نبرد نخست به سپاه کوفه حمله کرد. «- تنقیح المقال، ج 2، ص 71؛ وسیلة الدارین، ص 153؛ نیز ر. ک ابصار العین، ص 135.» درباره زمان شهادتش اختلاف است. به باور برخى او در همان حمله به شهادت رسید. «- مناقب، ج 4، ص 122.» ولى برخى دیگر نوشتهاند که: «سوّار بر اثر زخم و ضربههاى سخت دشمن از اسب بر زمین افتاد و دستگیر شد. عمر سعد فرمان به کشتن او داد. ولى عموزاده هایش میانجیگرى کرده او را از مرگ رهانیدند. سوّار مدت شش «- ابصار العین، ص 135 مرکز الدرسات الاسلامیة لحرس الثورة؛ انصار الحسین( ع)، ص 91، الدارالاسلامیة؛ وسیلة الدارین، ص 153؛ تنقیح المقال، ج 2، ص 71.» تا دوازده ماه «- رمز المصیبة، ج 2، ص 39 به نقل از ابصار العین؛ مدینة الحسین( ع)، ص 52.» نزد آنها مانده سرانجام بر اثر جراحتهاى وارده به شهادت رسید.» «- تنقیح المقال، ج 2، ص 71؛ وسیلة الدارین، ص 153. نیز ر. ک ابصار العین، ص 135.» برخى دیگر نیز گفتهاند استدعاى قبیله سوّار موجب آزادى وى نشد و او تا پایان عمر در زندان کوفه باقى بود. «- تنقیح المقال، همانجا؛ وسیلة الدارین، همانجا؛ ابصار العین، همانجا.» زیارت ناحیه مقدسه امام (ع) گزارش مربوط به اسارت وى را تأیید مىکند. در آن زیارت چنین مىخوانیم: «السلام على الجریح الْمَأْسُور سَوّارِبْنِ أبى حِمْیَرِ الْفَعْمى «- سماوى، ضبط صحیح این کلمه را« نَهْمى» مىداند نه« فَهْمى».( ابصار العین، ص 135. مرکز الدرسات الاسلامیة لحرس الثورة)» الهَمْدانى.» «- اقبال الاعمال، ج 3، ص 80؛ بحار الانوار، ج 45، ص 73 و ج 101، ص 273.» «درود بر مجروح اسیر، سوّاربن أبى حمیر فهمى همدانى.» 43- شهربانو شهربانو دختر یزدجرد پادشاه ایران بود. وى پس اسارت به دست لشکریان اسلام در مدینه به همسرى امام حسین (ع) در آمد. در تاریخ یعقوبى چنین آمده که: یکى از فرزندان امام حسین (ع) على اصغر است و مادرش حرار دختر یزدجرد مىباشد که حسین (ع) او راغزاله مىنامید. « تاریخ یعقوبى، ج 2، ص 184؛ ترجمه محمدابراهیم آیتى.» برخى شمار فرزندانش را چهار تن ذکر مىکنند. 1- على اصغر 2- عبداللَّه 3- زینب که در کودکى فوت شد. 4- ام کلثوم که آنهم در کودکى فوت شد. «- لباب الانساب، ج 1، ص 349.» اما اینکه شهربانو در کربلا حضور داشته یا نه؟ برخى از منابع بر این باورند که: وى پس از تولّد امام زین العابدین (ع) در حالت نفاس از دنیا رفت. «- همان، ص 351.» برخى دیگر معتقدند که او در کربلا حضور داشته، ولى هنگامى که اهل بیت (ع) را اسیر کردند شهربانو براى آن که اسیر نشود، خود را به داخل رود فرات انداخت. «- بحار الانوار، ج 45، ص 62؛ اسرار الشهاده، ج 3، ص 133.» صاحب روضة الشهداء مىگوید: شهربانو در کربلا حضور داشته، به امام حسین (ع) عرض کرد که من در اینجا غریب هستم، خواهران و دختران تو چون از تبار پیامبرند، حرمت اینها را نگه مىدارند. ولى من دختر یزدجرد شهریار ایران هستم، مىترسم دشمنان حرمت حرم تو را نگه ندارند، امام فرمود: ناراحت نباش تو هم محترم هستى و کسى دست به سوى تو دراز نخواهد کرد. روایتى دیگر این است که امام فرمود: در آن هنگام که من از پشت اسب به زمین افتادم مرکب من نزد تو مىآید، شما سوار بر مرکب شو و عنان را به او بسپار که تو را از میان این لشکر بیرون برده و بجایى که خداوند خواهد مىرساند. امّا اصلح اقوال این است که شهربانو همراه اهل بیت (ع) به شام رفت. «- روضة الشهداء، ص 434، چ جدید. مرحوم قزوینى گوید: اینکه برخى بر این باورند که قبر شهربانو در اطراف تهران است، افسانهاى بیش نیست چون او طبق نقل کتب اخبار و تواریخ خود را پس از امام حسین( ع) در آب غرق نمود.( یادداشتهاى قزوینى، ج 1، ص 85)» 44- شهربانو مادر محمّدبن ابى سعیدبن عقیل شهربانو از جمله زنانى بود که در کربلا حضور داشت. وى ام ولد و نام فرزندشمحمّدبن ابى سعیدبن عقیل بود. «- تاریخ طبرى، ج 5، ص 469.» شهربانو روز عاشورا صحنه شهادت فرزندش توسط هانىبن ثبیت حضرمى را با حالت وحشت و بهت زدگى و بدون سخن گفتن مشاهده مىکرد. «- اعیان الشیعه، ج 1، ص 609 عوالم العلوم، ج 17، ص 288؛ تاریخ زندگانى امام حسین( ع)، عماد زاده، ج 2، ص 340.» او به همراه دیگر اسیران اهل بیت (ع) به اسارت دشمن در آمد. «- عاشورا چه روزیست، ص 290.» 45- صدیقه صغرى (رجوع شود به:) زینب کبرى 46- صفیّه بنت على (ع) صفیّه از دختران امیرالمؤمنین (ع) مىباشد. وى در کربلا حضور داشت و به اسارت لشکریان یزید در آمد. «- منتخب التواریخ، ص 298؛ تاریخ زندگانى امام حسین( ع)، ج 2، ص 183.» در روز عاشورا در هنگام وداع امام حسین (ع) با اهل بیت (س) از جمله کسانى که در آن جمع حضور داشته همین صفیه بود. «- مقتل الحسین( ع)، کاشف الغطا، ص 25؛ مقتل الحسین، منسوب به ابى مخنف، ص 131.» در شام وقتى اسراء را نزد یزید بردند او از نام آنها پرسید، از کسانى که نامش در آنجا برده شد صفیّه بنت على بود. «- الدمعة الساکبه، ج 5، ص 103، وسیلة الدارین، ص 386.» و در جاى دیگرى که نام او برده شده، زمانى است که اسرا به مدینه برگشتند ام لقمان فریاد و ناله آنها را شنید. از جمله این افراد که در میان اسیران حضور داشتند صفیّه بنت على (ع) بود. «- اسرار الشهاده، ج 3، ص 719.» 47- عاتکه عاتکه فرزند مسلم و مادرش رقیه بنت على (ع) مىباشد. وى از جمله کسانى است که در کربلا حضور داشت و امام حسین (ع) روز عاشورا هنگام وداع او را صدا زد. «- نورالعین فى مشهد الحسین( ع)، ص 34؛ انوار الشهاده، ص 160.» برخى از مورّخین عاتکه را در شمار اسیران کربلا ذکر کردهاند، «- منتخب التواریخ، ص 300، تاریخ زندگانى امام حسین( ع)، عماد زاده، ج 2، ص 183.» هنگامى که اسیران بنى هاشم از شام به مدینه برگشتند او هم در جمع آنان حضور داشت. «- الدمعة الساکبه، ج 5، ص 162.» برخى گویند: عاتکه در روز عاشورا هنگام هجوم لشکریان به خیمه به شهادت رسید. «- معالى السبطین، ج 1، ص 266 و ج 2، ص 89، سوگنامه آل محمّد، ص 382؛ وسیلة الدارین، ص 297. البته مؤلف معالى به نقل از بعضى مقاتل نامش را حمیده و مادرش را امّکلثوم بنت على ذکر مىکند که در هر دو صورت خواهر زاده امام حسین مىشود.» وى اضافه مىکند که در بین راه مکّه به کربلا زمانى که خبر شهادت مسلم به کاروان حسینى رسید امام حسین او را مورد تفقّد و دلجویى قرار داد. 48- عبداللَّهبن حسن (ع) عبداللَّه، فرزند امام حسن (ع) است. مادرش، ام ولد و به حبیبه نامبردار مىباشد. «- لباب الانساب، ج 1، ص 342؛ مناقب، ج 4، ص 34.» نام وى در کتاب «شرح الاخبار»، در ردیف اسیران سرافراز کربلا ذکر شده است. «- ج 3، ص 197.» ولى سایر منابع، او را شهید کربلا قلمداد کردهاند. «- مناقب، ج 4، ص 115؛ العقد الفرید، ج 5، ص 134.» 49- عبداللَّهبن عباسبن على (ع) مورّخان و رجال شناسان پیشین در کتابهاى خود، از عبداللَّه نام نبردهاند. ولى احتمال دارد او، همان عبیداللَّهبن عباسبن على (ع) باشد که ابن حزم از وى یاد کرده است. «- جمهرة الانساب العرب، ص 67.» به اعتقاد قاضى نعمان، دانشمند شیعى قرن چهارم، عبداللَّه، پس از شهادت امام حسین (ع) و اصحاب باوفایش، همراه افرادى دیگر از خاندان عصمت و طهارت، از کربلا به کوفه و شام به اسارت برده شد. «- شرح الأخبار، ج 3، ص 198. برخى از معاصرین، عبداللَّه را شهید دانستهاند.( اعیان الشیعه، ج 1، ص 610)» |
تحقیق وتهیه و تنظیم : سید خلیل شاکری(شاکر سردرود)استفاده از مطالب وبلاگ بدون درج منبع شرعا حرام و به استناد قانون حق کپی رایت و حقوق مولفین ممنوع بوده و قابل پیگرد قضائی می باشد. |